لمس واژه سرنوشت از پاتریشیا ویلسون 

خرید آسان کتاب، سفارش های انبوه، تخفیف جشنواره ها، خرید گروهی و... کتابفروشی فردا با هدف ایجاد یک سیستم منسجم و تخصصی فروش کتاب در سال 1396به صورت آزمایشی فعالیت خود را آغاز کرد تا خرید کتاب را به صورت اینترنتی میسر کند. این سیستم بر پایه یک پروژه کارشناسی ارشد در حوزه مدیریت بازاریابی و فروش، پس از بررسی کامل و همه جانبه نمونه های موفق در دنیا از جمله آمازون دات کام، کتابفروشی های زنجیره‌ای بارنس اند نابل و بوردرز طراحی و پیاده سازی گردید. مدیر و مؤسس پروژه، آقای مهدی زارع با کمک فکری یکی از ناشران فنی و مهندسی، این طرح را به صورت آزمایشی به اجرا در آورد. در مرحله اول صرفاً کتاب‌های فنی و مهندسی در این شبکه توزیع شد. در ادامه این پروژه مورد توجه یکی از اساتید دانشگاه قرار گرفت و با افزایش سرمایه گذاری این پروژه، سیستم نرم افزاری ارتقا یافته و حرکت به سمت پوشش کامل کتابهای منتشر شده پارسی در دستور کار قرار گرفت. در سال 1397کتاب فردا به عنوان اولین کتاب فروشی اینترنتی در فهرست فروشگاه های دارای نماد اعتماد الکترونیک ثبت شد. در حال حاضر مدیریت پروژه به آقای امید پایدار واگذار گردیده است. در حال حاضر بیش از 87 هزار عنوان کتاب در این سیستم معرفی شده و امکان خرید کتاب ها به صورت اینترنتی به آسانی میسر است. بسیاری از ناشران و مراکز پخش کتاب توزیع کتاب های منتشر شده خود را از طریق این سیستم انجام می دهند. بر اساس آمار خانه کتاب، که نهاد رسمی در زمینه آمار نشر کتاب در کشور است، سالانه در حدود 60 هزار عنوان است. با فرض قابل استفاده بودن کتاب‌ها به مدت 3 سال و مقایسه این تعداد با عناوین عرضه شده کتاب فردا می‌توان دریافت که بیش از 40% بازار کتاب ایران از طریق کتاب فردا در دسترس است. در تاریخ 20 تیر 1397، کتاب فردا به صورت کامل به انتشارات نشر کتاب دانشگاهی واگذار گردید تا وارد مرحله جدیدی از فعالیت خود شود. تفاوت کتاب فردا با دیگر مراکز و مؤسسات فعال در فروش کتاب، در دو بخش قابل بررسی است: کتاب فردا بر پایه تحقیقات جامع علمی و بر پایه تجربیات موفق پروژه‌های بزرگ دنیا در این حوزه پیاده سازی شده است. این سیستم توسط یک مجموعه تخصصی نشر و پخش کتاب با عنوان انتشارات کتاب دانشگاهی به فعالیت می‌پردازد و از اینرو با مراکز و مؤسساتی که به صورت غیر تخصصی وارد حوزه کتاب شده‌اند تفاوت دارد. در کنار خدمات خرید و فروش کتاب، توزیع کتب منتشر شده ناشران و مؤلفان و مترجمان نیز به عنوان یکی از فعالیت‌های تخصصی کتاب فردا مطرح است که اطلاعات تکمیلی را می‌توانید با مراجعه به --------- بیابید. تأمین کتب مورد نیاز دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و پژوهشی و دیگر سازمان‌ها و نهادهای علاقه‌مند به کتاب نیز به صورت حرفه‌ای توسط بخش مربوطه در کتاب فردا انجام می‌شود.

http://kia-ir.ir

لمس واژه سرنوشت از پاتریشیا ویلسون


لمس واژه سرنوشت از پاتریشیا ویلسون

 

لمس واژه سرنوشت از پاتریشیا ویلسون

نویسنده: پاتریشیا ویلسون

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۱۹ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۰۳ مگابایت

 

اطلاعات کتاب

• لمس واژه سرنوشت ترجمه ای است از کتاب Sense of Destiny (به فارسی: احساس سرنوشت) نوشته پاتریشیا ویلسون که نخستین بار سال 1994 در انگلستان منتشر شد.

خلاصه کتاب

 

زمان: 1990 میلادی

مکان: انگلستان (شهر لندن)، جزایر کارائیب "استفانی کین" مدل جذاب و مشهور بیست و چهار ساله ای است که در ساختمانی در حومه لندن زندگی می کند. به نظر می رسد که همه چیز برای او بر وفق مراد است: موهای بلوند، پوست برنزه، چهره ای زیبا و خیره کننده، یک منبع درآمد مطمئن، لباسهای فراوان و از همه مهم تر خانه ای بزرگ، راحت و دور از انظار کنجکاوان.

اين آپارتمان قشنگ، قسمتی از خانه ای بود كه از بچگی در آن زندگی كرده بود. يک زمانی اينجا يک خانه خيلی بزرگ و خاص بود كه در حومه لندن قرار داشت. البته هنوز هم بزرگ و باشكوه بود، با باغچه ای طويل در حياط پشتی و حصارهای بلندی كه خانه را از ديد همسايه های كنجكاو حفظ می كرد. اما حالا استفانی آنجا را با خواهرش شريك شده بود.

استفانی و خواهر بزرگترش "فيونا"، بعد از مرگ پدر و مادرشان تصميم گرفتند خانه رو به آپارتمانهايی تقسيم كنند. آنموقع فيونا با يک مرد فرانسوی به نام "تی یِری" ازدواج كرده بود كه در اينديز غربی فرانسه (مجموعه ای از جزایر که كنار درياي كارائيب كه تحت حكومت فرانسه قرار دارند) زندگی می كرد و برای برادر بزرگترش "کریستین دوراند" كار می كرد و می خواست فيونا را با خودش به آنجا ببرد. حالا تنها قسمت خانه كه استفانی می توانست از آن استفاده كند، آپارتمان طبقه همكف بود؛ اگرچه او و فيونا هنوز مالك تمام خانه بودند. آپارتمان خيلی راحت و شيك و برای استفانی به اندازه كافی بزرگ بود و استفانی خوشبختانه همسايه هايی داشت كه خيلی دوستشان داشت. او اينجا خوشحال بود و از شغلش لذت می برد. همه چيز عالی بود.

اما روزهای هیجان انگیزِ استفانی با یک تماس تلفنی آغاز می شود. فیونا با او تماس می گیرد و به او می گوید که قرار است بدون اینکه کسی (مخصوصا برادرشوهرِ سخت گیر، خشن و بداخلاقش کریستین) بفهمد با شوهرش تی یِری (قبل از اینکه تی یِری به درخواست کریستین برای انجام کاری به کانادا برود)، برای یک تعطیلات محرمانه به مسافرت بروند. تی یِری رئیس خودش نبود و چون برای کریستین کار می کرد، مجبور بود همیشه به او جواب پس بدهد و اگر کریستین جايي تي يِري را نیاز داشت، يعنی او بايد همان لحظه يا حتي زودتر آنجا باشد. به همین خاطر قرار بود کریستینِ دیکتاتور و زورگو از این مسافرت بویی نبرد. تنها مشکل فیونا و شوهرش، پسر هفت ساله شان ژان پاول بود که نمی توانستند او را در این مسافرت همراه خود ببرند.

کریستین همیشه اصرار داشت که برادرزاده اش ژان پاول به پاریس نزد او برود، در آنجا به تحصیلاتش ادامه دهد و وارث ثروت او شود. كريستين سراسر جهان تجارت می كرد و با اينكه در پاريس زندگي می كرد، از راه دور هم قدرتش نفوذ داشت. اما فیونا از این برنامه خوشش نمی آمد. درس خواندن ژان پاول در پاريس با سلطه كريستين كه زندگيش را هدايت كند، او را در كار تجارت ببرد، و در نهايت از او آدمی بامسئوليت بسازد. از نظر فیونا با این حساب ژان پاول درست مثل عمویش بزرگ مي شد. چند سال ديگر او می شد كريستين دوراند شماره دو. پسر كوچولوي عاليِ الان ، در آن سبک زندگی غرق می شد و از دست می رفت. علیرغم مخالفت فیونا، بعید نبود تي يِری که شدیدا تحت سلطه برادرش قرار داشت، با این پیشنهاد موافقت کند.

به همین خاطر فیونا قصد داشت تي يِری را از چنگ کریستین دربیاورد. او داشت تي يِری رو به جايی می برد که بتواند بدون تاثيری از كريستين با او حرف بزند. از نظر فیونا در آن موقع نه تماسي هست، نه نامه ای. و وقتی آنها برگردند، تي يِري آدمی متفاوت می شود و می تواند ببيند اوضاع واقعا چگونه است. و آنوقت است که جلوی كريستين می ایستد.

همه چیز از قبل برای مسافرت فیونا و شوهرش برنامه ریزی شده بود و فقط منتظر استفانی بودند که برای مراقبت از ژان پاول خود را به جزیره برساند. استفانی که خاطرات خوشی از بودن در این جزیره و ژان پاول دارد، با پیشنهاد خواهرش موافقت می کند و عازم جزایر کارائیب می شود.

به محض رسیدنِ استفانی، فیونا و شوهرش برای تعطیلات محرمانه شان جزیره را ترک می کنند. استفانی و ژان پاول اوقات خوشی را در جزیره می گذرانند: به نمایشگاه روستا می روند، لباسهای بالماسکه می پوشند، جیپ سواری می کنند و ... اما خوشی دیری نمی پاید و آن روز نحس از راه می رسد:

کریستین به همراه معشوقه قدبلند و جذابِ فرانسوی اش "دِنیس" پا به جزیره می گذارند و .

  انتشار : ۴ فروردین ۱۳۹۸               تعداد بازدید : 484

برچسب های مهم

تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به "" می باشد

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما